جناح بیدار شو
درباره شهرم جناح عکس و مطالب دیگر
شرمنده چند روزی گرفتار بودم نتونستم بیام از این ور دسترسی به اینترنت نداشتم ولی الان که همه چی خوب شده با مطالب جدید و عکسهای جدید اومدم به زودی میزارم امیدوارم خوشتون بیاد خدانگهدار همگی رمضان رمضان ماه پاک شدن از گناه رمضان ماه عبادت **** عجب زمونی بده راست اگن اخرت نزدیک بده**** اگن اخرت چندتا نشونه اشه مرد ته پوست زن و زن ته پوست مرد****شراب بخرن قوم محمد زنا و لوات چنه گرگ درنده**** اهن اشیت ته اسمن چنه پرنده دنیا پر دروغ راستی و صداقت بی معنی**** مجا جنگ جدال صلح بی معنی اگن تیی اتات اکن عدل و دادمجا صلح دوستی**** معنی دار اکن صداقت و راستی اته هر مذهبی حرف ها از همچین مردی**** دست خدان سرنوشت ادمی به امید رزی که بین مکس اشیونه بکن صلح دوستی مکس بگرن راه صداقت و راستی ماه مبارک رمضان ماه روزه گرفتن و خلوت کردن با خداست البته برای یه مسلمان واجبه که همیشه یاد خدا باشه .ولی رمضان حال و هوای خاصی داره تو این شهری که من هستم اصلا" بوی رمضان نمیاد حال و هوای رمضان وجود نداره همه هم مسلمونن ولی به اسم یه مرد جوون دو روز یش اومد تو مغاذه وازم خواست یه لیوان اب بهش بدم من گفتم لیوان ندارم گفت اون چیه پس اونجا گذاشتی گفتم شیشه ایه و شخصی اشکالی نداره گفت نه بهش دادم واسه خودش اب ریخت یه قلپ خورد بهم گفت چقدر گرمه گفتم اخ شرمنده ما روزه هستیم به خاطر همین اب سرد کن خاموشه شما روزه نمیگیری گفت چی روزه نه من نمیتونم اخه هوا گرمه گفتم چطوری من میتونم و شما که سه سن پدر من داری نمیتونی خلاصه صدتا بهونه اورد.. مردم این دیار رمضون رو مثل ماهای عادی میبینن نمیخوام بیشتر بگم چون اعصابم بهم میریزه همشهری نماز و دعا و روزه ات قبول کاش من الان تو همون دیرینه دیار بودم خدا نگهدارتان سلام به تمام همشهریان و تمام کسانی که با وجودشان وبلاگم را همیشه نورانی میکنند شرمنده مدتی نبودم جاتون خالی رفتم به ولایت (جناح) خیلی خوش گذشت فقط یه خورده روزاش گرم بود که من با این وجود عاشق اون گرماشم خوش گذشت ولی حیف که زود گذشت حالا هم اومدم با مطالب داغ داغ که تا چند روز اینده مینویسمشون حتما" سری بزنین خدا یار و نگهدارتون کسی که مهر و محبت اشن ته ا زمونه دلش اشکنن از محبتش اکنن سوء استفاده ***** کسی و فکر کسی نن مکس و یکزاتی گرفتارن ادما الا دگه از یک لردن همه ته گوشی گوشه گیرن مه که و فکر فقیرن خوش از متی فقیرترن مه که ثروتشن مبارکشن حاصل تلاش و زحمتشن تی اگو مه خر اکنم.نیتش چن تی نیتش خودنماین تی مز رضای خدان فکر مکنی فقط ا دنیاان ادنیاا محل گذرن عمر ادم و هیچجا بند نن قدم اول نه قدم دوم شاید مرگن سرنوشتن کار خدا بی حکمت نن کوله بارت عمل نیکن ته مه دنیاا جات خشن محل زندگیت بهشت برینن مه که ظلم ستم اکن خدا نترسن عاقبت ستمش تش جهنمن پول پرستی فایدیی اش نن دل و ا دنیاا بسته بیخودن ادنیاا فقط ازمایشن زندگی چنه او روونن ویسده در کار نن رزی که اویست ادمی زنده نن همشهریان عزیز منتظر عکسهای جالبی در ماه اینده باشید که میخوام در وبلاگم قرار دهم **** عکسهایی از شهرمون جناح از کوه ها و صحراهامون از خود شهرمون جناح از مردمش و پیرمردهای قدیم و ووو صنایع دستیمون وخیلی عکسهای دیگه و مطالب دیگه امیدوارم وقتی عکسا رو داخل وبلاگم قرار دادم خوشتون بیاد اگه هم میخواین از جاهای خاصی عکس بگیرم و بزارم تو وبلاگ داخل نظرات برام پیغام بزارین هر عکسی که بگین و بتونم یه جورایی جورش کنم به روی چشم براتون میزارم البته تو ماه اینده یعنی مرداد ***** پاینده و پیروز باشید خدانگهدار کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود ****** کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود ****** کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من ولحن تو انسانی بود ****** چقدر شعر نوشتیم برای باران غافل از ان دل دیوانه که بارانی بود ****** کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود سلام همشهری عزیز از نظراتتون خیلی ممنونم (کهنسال) خوب شد یاد اوری کردی مطلب یاد قدیم بخیر رو باز نویسی میکنم باز هم از نظراتتون ممنونم به نام خدا یاد قدیم بخیر یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه روستا بود به اسم مهران مردم اون روستا مردمی مهربون ساده و با دلی به اندازه اسمون دم دمای صبح که هنوز خورشید خانم بیرون نیومده بود با صدای خروسهای روستا بیدار میشدن میرفتن سمت صحرا و بیابون واسه اوردن هیزم هر کی الاغ داشت با الاغش میرفت چون اون موقع الاغ براشون مثل وانت بار امروزی بود میرفتن تو دل دشت بیابون هیزومشون رو جمع میکردن مینداختن رو دوششون و می اومدن سمت روستا هیزم رو میزاشتن تو (برزه) اتیش درست میکردن وبا یه خورده اب و ارد نون درست میکردن کل خانواده که بیدار میشدن تا بوی نون داغ به مشامشون میخورد میرفتن سمت برزه دون نون داغ ومهوه با یه چایی داغ .اخ که چقدر میچسپه... با هم سر سفره میشستن میگفتن میخندیدن شاد نه غصه ای داشتن اگه هم غصه ای داشتن زود از یادشون میرفت چون به جای سنگ تو سینشون دل داشتن ..زنگشون رو کی میخوردن پسرای خانواده با پدرشون میرفتن سر کار اگه بچه ای داشتن که وقت کار کردنش نرسیده بود حتما" میبردنش مکتب یا سر درس و کلاس قران یادش میدادن بچهء هفت ساله نصف قران رو بلد بود بخونه ... هی..قبل از اینکه فصل بارون از راه برسه مردم میرفتن سر زمیناشون و به کمک همدیگه زمین شخم میزدن و زمین اماده میکردن واسه کاشتن جو... چشما همه به اسمون منتظر بارون فصل بارون که میرسید همه شکر خدا رو به جا می اوردن دلا همه شاد .. بعضی وقتا هفت روز و هفت شب بارون میبارید ..فصل بهار صحرا یک دست سبز میشد بیابون خشک نبود..مردم هم حاصل زحمتشون رو نگاه میکردن تموم زمینا پر از جو سر سبز وقتی نسیم بهاری می وزید می پیچد میون جوهایی که مردم کاشته بودن وقتی باد باهاشون بازی میکرد و اونجوری تاب میخوردن انگار داشتن با باد میرقصیدن حتی پرنده ها هم از ته دل اواز میخوندن و شاد بودن مردم می اومدن صحرا . غلغله. همه اهل روستا میرفتن تو دل طبیعت همه شاد و خوشحال ناهارشون رو اونجا میخوردن .بعد از استراحت زن و مرد پیر جوون میرفتن واسه چیدن علف تا ببرن به روستا و (برده) درست کنن تپه تپه علف جمع میکردن هر چی بیشتر بهتر کار علف چیدن که تموم میشد بار الاغ میزدن و میبردن حالا یا خودشون کوله میکردن و میبردن طرف روستا بعد همهء علفا رو یه جا جمع میکردن جفت جفت روبروی همدیگه می ایستادن و هر نفر یه چوب تو دستش مینداخت لای علف و میچرخوندن تا خوب سفت میشد و بعد دور هم میپیچید بوی خوش علف خونه و کوچه رو میگفت . علفا رو دسته دسته میکردن و بعد واسه اینکه خراب نشه مینداختن تو افتاب تا خوب خوشک بشه و واسه استفاده اماده.. فصل بهار که کم کم داشت تموم میشد جوها اماده میشدن واسه(جورین) مردم میرفتن سر زمینا تا حاصل دست رنجشون رو درو کنن با وسایلی که داشتن جوها رو میکندن و دسته دسته جمع میکردن و با چوب یا با هر وسیلهء دیگه میزدن به جوها و بعد از تموم شدن این کار اگه شانس باهاشون بود که باد می اومد با( اوسن ) جو و خار خاشاکش رو میریختن تو مسیر باد تا خار و خاشاکش و جو ازهم جدا بشه.. هیچ چیزی حروم نمیشد حتی اون خار و خاشاک.. چند شبانه روز سخت کار میکردن تا اینکه کارشون تموم میشد حال همین محصولی که بدست اومده حاصل عرق ریختن و زحمتاشونه.. فصل بهار دنبال علف چیدن و (برده) و تابستان فصل جورین و خرمن و کم کم روزای گرم تابستون خودش نشون میداد که خبر از رطب و خرما و شیره داشت.تو خونه بعضی مردم درخت خرما بود ولی از اون طرف تو صحرا هم درخت خرما داشتن قبل از هر چیزی درخت رو باربر میکردن بعد از مدتی (خلالو) درست میشد بعد(خرک) و در اخر رطب..مردای خونه وسایلشون رو بر میداشتن و قبل از صبح خروس خون راه می افتادن البته زن و دخترا هم باهاشون میرفتن تا کمکشون کنن.. (پرون) از جمله وسیله ای بود که تو چیدن خرما کمک زیادی میکرد چون با همین وسیله باید میرفتن بالای درخت درختای خرمای تقریبا" کوچکی هم بود که زن و دخترا میتونستن رطبش بچینن یعنی میشه گفت دل و جرات داشتن و قدرت کار کردن پابه پای مرداشون کار میکردن .اخرای تابستون از تو بعضی از خونه ها یه بویی می اومد این بو بوی خرمای جوش داده و شیره بود خرما رو جوش میدادن و بعد میریختن تو یه گونی یه ظرف میزاشتن و چندتا چوب روی ظرف سر گنی رو محکم میبستن و میزاشتن رو چوبا بعد باید رو گونی می ایستادن .با فشاری که به گونی وارد میکردن اون ابی که از ته گنی میریخت تو ظرف رو (شره) می گفتن البته کارای دیگه ای هم با اون اب انجام میدادن...تو اون زمانا قحطی هم واسه مردم پیش می اومد تا اون حد که مجبور میشدن هستهء خرما رو جوش بدن و بخورن اما باز هم زندگی میکردن وبا روزگار میساختن ..بازی هایی که تو اون زمان مورد علاقه نوجوون و جوون بود. یکی از اون بازی ها( ) بود بعضی از بازیها هم زبونی بود دور هم جمع میشدن میگفتن (کو کودون کو که ته کودون کو....... یا اکده خاطرت موه مه کو ابرش ته نلن چه متش کساتی حلوا بحرن . یا یه بازی بود که با پنجتا سنگ گرد و کوچیک انجام میشد اسم این بازی (کرو) بود .بازیهای دیگه ای مثل (کچلی . کام کامو .یه بازی دیگه هم بود چند نفر یه گوشه میشستن اون چند نفر به حساب بز بودن و یه صاحب داشتن یکی می اومد در میزد میگفت شیر میخوام.... و خیلی بازی های شیرین و سرگرم کننده ء دیگه.. زمانای قدیم . شبا وقت خواب رو کپر میخوابیدن تو هوای ازاد مرغ و خروسا زیر پاشون و خودشون رو کپر یه کوزه پر اب میکردن و میزاشتن بالا سرشون اب سرد سرد میشد وقتی میخوردن سر حال می اومدن .مادر بزرگا هر شب یه قصه داشتن . زنبیلو زنبیلو پام ازنجیلو. قصه از زمانای خیلی قدیمتر میگفتن شبا بچه ها با قصه های شیرین مادربزرگ میخوابیدن ..هر روز صبح هر کی حیوون داشت مثل .بز میبردشون به گله صدای بزها از تو کوچه و ملنگاشون از تو خونه که مادرشون صدا میزدن میپیچید تو کوچه ..وقتی میخواستن برن واسه اب اوردن (کندر) رو میزاشتن رو دوششون میرفتن سر برکه . شبای زمستون جمع میشدن تو یه اتاق وسط اتاق (کلو.)..اتیش روشن میکردن اتاق میشد گرم گرم مثل تنور..روزگار میگذشت و میگذشت یک سال دو سال پنج سال ده سال کم کم دلا از هم دور میشد همینجوری ماه و سال میگذشت تا اینکه من و جوونای هم سن وسال من چشممون به دنیا باز کردیم اون روزا یه صدا اون سکوت رو میشکست گاز دادن به موتور و ماشین سال سال دود شده بود و سر صدا.. (مهران) چند سال پیش شده بود (جناح).. دلای بعضی نیمه سنگی شده بود من و هم قطاری هام کم کم بزرگ و بزرگتر میشدیم تااینکه رسیدیم به سن نوجوونی ..اون سالها تو دوران بچگی فقط چند سال صحرامون سبز شد ..دشت و صحراها هم دلشون واسه روزای قدیم واسه ادمای قدیم واسه اون کسایی که می اومدن تا هیزم جمع کنن و اواز سر میدادن صداشون تو کل دشت میپیچید تنگ شده بود اخه تو دشت صحرا ها دیگه از صدای اواز خبری نبود دیگه به جای اواز ادما موتورا رو دور افتاده بودن و صداشون کل دشت رو میپیچید ..دیگه سالهای خوشک داشت نزدیک میشد دیگه خبری از بارونای هفت روز وهفت شب نبود ..خبری از کپر و شب خوابیدن رو کپرا نبود اخه دنیا پیشرفت کرده بود به جای کپر تختای اهنی درست شده بود دیگه ادما رو تشک میخوابیدن خبری از اتاق تشی نبود (کلو) از یاد رفته بودهمه یه چیزی به اسم بخاری داشتن با این حال باز روزگار میگذشت و دلها از هم دورو دورتر میشدن عمرها به سر شد رفت و رفت تا که رسید این روزای پر از دروغ روزگار هم دیگه نامرد شد سر و صدا چندین برابر شد روستای سی چهل سال پیش ما حالا شده شهر .. تو شهر امروز ما کمتر جوونی پیدا میشه که نصف قران رو بلد باشه بخونه به جای قران ..ترانه های رپ مد شده به یه جوون بگو فلان ترانه رپ فلان خواننده رو بخون مثل بلبل میخونه.جناح امروز ما اون مهران قدیم نیست بچه های مهران بازی های شیرینی بلد بودن که الان تموم اون بازی ها جاشون دادن به بازی هایی که به غیر از ناراحتی اعصاب هیچ چیز دیگه ای نداره دیگه خبری از . کچلی . کام کامو . کو کودون . اکده خاطرت موه . نیست .دل و جرات زن و دختر مهران قدیم کجا و دل و جرات زن و دختر جناح امروز کجا زن و دختر قدیم تو کوه و بیابون میخوابیدن تو اون تاریکی میون حیوونای درنده . میون مار و عقرب ولی الان اون دل و جراتها کو دختر و زن امروز یه موش ببینه یه سوسک ببینه جیغ و دادش کل شهر رو میگیره .. از تو کدوم خونه بوی خرمای جوش داده و شیره میاد کی به خودش زحمت شیره درست کردن رو میده. مهران قدیم ما یه خان داشت جناح الان ما خان نداره بعضی ادما نمیدونم میشه اسمشون چی گذاشت اثار خان رو هم از بین بردن به جای خان ادمایی هستند که جوونای جناح از دستشون شاکی هستند بعضی هم راضی ..ولی ابهتی که خان قدیم ما داشته اونا ندارن.. قلعهء خان کو؟ چه بر سرش اومد اون قلعه جزء میراث فرهنگی ما بود نابودش کردن به خاطر چی ؟به جای اینکه ازش محافظت کنن نابودش کردن به قول پدر بزرگم یاد قدیم بخیر یاد شبای قدیم بخیر خوابیدن زیر اسمون خدا نگاه کردن ستاره ها یاد اب سرد فدکو بخیر یاد ادمای قدیم بخیر یاد اون روزا بخیر ....................... پاینده و استوار باشید زنده باد مردم جناح به نام خدا قوم و اقوام در (جناح) و فرق گذاشتن بین خودشان عوضی با جمسی قبلا" بین خودشون فرق میزاشتن خیلی زیاد البته من چند ماهی میشه جناح نیومدم از قول یکی از دوستان حتی در حال حاظر هم بین خودشون فرق میزارن البته قوم شیخان نیز بین خودشان و عوضی و جمسی نیز فرق میزارن و بلعکس.... این فرق گذاشتن ها از کجا منشع گرفته از کی شروع شده پیش خودتون فکر میکنین کدوم قوم اولین قومی بوده که در جناح زندگی میکرده شیخان- عوضی- جمسی- کهنی و یا قوم های دیگه.... نظر من بخواین حتی فکر کردن به این موضوع هم یه جور(......)درسته خداوند همه رو یکسان نیافریده.. قبول ولی همهء ماها انسان هستیم و در این یک چیز با هم هیچ فرقی نداریم حالا یکی فقیره یکی ثروتمند یکی کره و کوره و یکی سالم.. یکی مسلمون یکی کافر ...خداوند ادم و حوا را افرید به اسم انسان بین ادم و حوا هیچ فرقی نذاشت فقط بین زن و مرد بودنشون.. خوب چرا من بیام بین عوضی و جمسی و قوم شیخان فرق بزارم چرا تفرقه باشه بین مردم یه شهر ...یکی از همشهریان خودمون میگفت این تفرقه ها از تو فوتبال شروع شده ایا حقیقت داره اگه حقیقت داشته باشه باید از شرمندگی سرمون بندازیم پایین (فوتبال) بین مردم تفرقه میندازه میشه همچین حرفی زد .. این بر میگرده باز به همون قضیه بی فرهنگی .. شاید هم از فوتبال نباشه .... این فرق گذاشتن ها دور از فرهنگ ما جناحی هاست حتی روستاهای اطراف هم حالا ما جناحی ها رو به قوم میشناسن میدونن که بین ما تفرقه هست شاید بین مردم همون روستاها هم همچین تفرقه هایی باشد به نظر من نباید مردم جناح بین خودشون فرقی بزارن چون هممون (جناحی) هستیم با لحجه هایی شیرین ... میخوام یه خاطره واستون بگم یه بار یه فارسی زبون البته در حال حاظر از دوستان من هستند ازم پرسید کجایی هستی گفتم جنوبی گفت کجای جنوب گفتم دقیق بگم طرفای بندر لنگه همینطور داشتیم صحبت میکردیم که مبایلم زنگ خورد صحبت کردنم که تموم شد دوستم گفت چه لحجهء شیرینی دارین با چه زبونی صحبت میکردی .. میخواستم بگم که یکی از رفیقام که مال اطراف (جناح) خودمون بود گفت بابا شهر اینا صدتا قوم و صدتا لحجه داره و بینشون همیشه دعوا تو هر کاری بحث قوم رو میارن وسط ... راستش بخواین شرمنده شدم رفیقم گفت حالا یه خورده با همون لحجه صحبت کن ... با هر چندتا لحجه که تو جناح بود صحبت کردم رفیقم حال میکرد ....رفیق فارسی زبونم گفت این همه قوم تو شهرتون هست و با لحجه های مختلف چرا باید... بین حرف زدنش باز اون خودمونی خودش نخود اش کرد و گفت تازه چیزای دیگه ای هم هست که من گفتم یه لحظه خفه میشی اون دهنت ببند داریم حرف میزنیم بدجوری عصبانی شدم به رفیقم گفتم حرفای این جدی نگیر ... براش شرح دادم که چه خبره و نظر منفی که اون خودمونی تو ذهنش انداخته بود رو دور ریختم ....بله همشهری اینجوریه... (جناحی. از من جوون به دل نگیر)حقیقت همینه گاهی تلخه گاهی شیرین... به فکر باش همشهری به امید جناحی بی نقص و با فرهنگ به نام خدا بهشت زیر پای مادران است روز مادر و روز زن رو به تمام مادران و زنان ایرانی درهر گوشه ای از جهان که هستند تبریک میگویم ...تبریکی خصوصی از طرف من به مادران و زنان (جناحی) روزتان مبارک
مادر روزت مبارک به نام خدا من یه جناحی هستم هر اندازه بخوام از جناح بگم و بنویسم خسته نمیشم چون دیرینه دیارم دوست دارم جناح خونهء منه من اونجا بزرگ شدم اگه من الان تو غربتم دلم و فکرم وخیالم که اینجا توی غربت زندانی نیست اره شاید به من بخندید که خیلی داغ کردم شاید درد دوری رو نکشیدین ولی کسای دیگه ای که تو غربت گرفتارن میدونن من چی میگم فکر نکنین اگه کسی خارج باشه یا هر جای دیگهء دنیا داره عشق حال میکنه نه عزیزان وقتی از پدر و مادر دور باشی وقتی از دیارت دور باشی همه جا واست یه جوره لاکن شهر و دیار خودت یه جای دیگست فرقی نمیکنه امارات باشی یا کشورای اروپایی کنار خانواده بودن یه چیز دیگست وقتی اون بندهء خدا تو غربت گرفتار و از همسر و خانوادش دوره وقتی بهش خبر میدن .. پدر شده وقتی صدای گریهء بچش از پشت تلفن میشنوه اشک از چشاش سرازیر میشه من همچین لحظه ای رو دیدم واسه اون پدر خیلی سخته دلش میخوات بچش ببینه بغلش کنه نه اینکه فقط صدای گریه هاش بشنوه ... مجبوره بمونه کارش تو غربته دو سال سه سال نمیره به دیارش و قتی میره که بچش بزرگ شده الان دیگه داره راه میره ولی افسوس بزرگ شدن بچهء خودش ندیده خنده های شیرینش تو گهواره ندیده بابا گفتنش اون روزا نشنیده...... من حق دارم دلم واسه خانوادم تنگ بشه دلم واسه دیرینه دیارم تنگ بشه میخوام ازش بنویسم تا که دلم اروم بشه تا که غم غربت داغون نکنه کمرم خورد نکنه پس بهم حق بدین که سیاست برام مهم نباشه بهم حق بدین که فقط بخوام از شهرم دیرینه دیارم(جناح) بنویسم چون خاک (جناح) رو با هیچی عوض نمیکنم و همیشه دوسش دارم چون زادگاه منه .... زنده باد جناح ......
از نظراتون خیلی ممنونم .. از نظر شما هم که مثل من غربت نشین هستین ( م ) ممنونم به قول اینوریا.. تنکیو وری ماچ
یا الله به نظر شما تو جناح چندتا مسجد هست؟ من شمردم حدود پانزده تا مسجد هست .... فکرشو بکنین تو شهر های دیگهء ایران به نظر شما این همه مسجد هست جناح هم اونقدر بزرگ نیست که این همه مسجد داشته باشه.... کسانی که پول میدن واسه درست کردن مسجد .. اقایون خییرین دستشون هم درد نکنه چرا پول میزارن واسه درست کردن مسجد؟ ایا به نظرتون هر چی مسجد بیشتر باشه مردم بیشتر رو میارن به نماز و مسجد! سوتفاهم نشه من خودم نمازم میخونم مسجدم میرم استغفرالله مخالف مسجد و نماز هم نیستم ولی شاید فکر میکنین اگه خییری بیاد و دوتا مسجد بسازه سوابش بیشتره تا اینکه بیاد با پول دو تا مسجد چندتا جوون سر سامون بده به خدا هم سوابش بیشتره هم اینکه دعاهای مردم پشت سرتونه خدا هم ازتون راضیه ..من یه جوونم مثل بقیه جوونا من اگه الان بخوام ازدواج کنم مثال دارم میزنم ... میتونم مراسمی بگیرم و شاید یه ماه بعد هم دست زنم بگیرم و برم سر خونه زندگیم چون میدونم قدرتش دارم خیالم راحت ولی اون جوونی که دلش پیش یکی گیره و قدرتش نداره یه مراسم ساده بگیره نباید کسی باشه که بهش کمک کنه؟ این فقط یه مثال بود باید بدونین با درست کردن این همه مسجد کسی نمیگه چون (جناح) مسجد زیاد داره تموم مردمش نماز خونن ! من اگه واقعا" قصدم نماز خوندن باشه میتونم از محله خودم که محله گازال باشه برم محله گلشهر نمازم بخونم تو مسجد همون محله ولی یه چیز دیگه چون تو محله خودم به جای یه مسجد سه تا مسجد هست نمیدونم کدوم مسجد برم ...... واقعا" مسجد زیاده! خدایا من دارم کفر میگم؟ به نظرتون حرفام کفره ؟ نه به خدا!!!!! من در اون حدی نیستم که بخوام واسه کسی تعیین تکلیف کنم ولی به عنوان یه جوون جناحی میتونم همچین حرفی رو بزنم...... حالا بستگی به خییرین داره که میخوان برای رضای خدا کار خیری انجام بدن کار خیرشون واقعا" خیر باشه.. همین خواستم بگم شاید به خودشون بیان! وقتی میگم جناح خوابه نگین خواب نیست به خدا خوابه یه گلنت اب یخ بریزی روش هم فکر کنم بیست سال دیگه تازه بیدار شه حالا باز بگین نه!!!!!! به نام پروردگار هستی سلام عرض میکنم خدمت تمام همشهریان عزیز امروز میخوام در مورد شجره نامه صحبت کنم همه پدر بزرگ دارن شاید هم پدربزرگ بعضی از شماها از این دنیا دل کندن و واسه همیشه رفتن ایا تا به حال از پدر بزرگتون یا حتی مادربزرگتون پرسیدین که پدرشون یا پدران پدران پدرانشون کی بودن تا حالا سعی کردین بدونیین پدربزرگ پدربزگ پدربزرگتون کی بوده یا به این فکر کردین که شهر خودمون (جناح) از کی درست شده اسم اولش چی بوده کی اسمش عوض کرده و چرا عوض کرده .... حدود چندین سال پیش تو شهر خودمون یک قلعه بوده همه عکس اون قلعه رو دیدیم بعضی ها هم خود قلعه رو دیدن من که یادم نیست اون قلعه رو از نزدیک دیده باشم شاید هنوز بچه بودم ..من فکر کنم البته اینطور که میگن اسم قدیم جناح ( مهران) بوده حالا چه کسی یا خان چه زمانی این اسم رو .. واسه جناح امروز ما انتخاب کرده بوده الله اعلم ....من میخوام از خودم بگم اینطور که من از زبون خانواده خودم شنیدم مادربزرگم وپدرانشون و کل خانواده چندین سال پیش تو کوه زندگی میکردن .وقتی مادربزرگم کوچیک بوده سیل میاد و چون خونه هاشون رو سراشیبی کوه بوده خراب میشه هنوز اسار خونه ها هست تو همین کوهای خودمون که من با رفیقام شبای جمعه معمولا" میرفتیم اونجا خلاصه سیل تموم خونه ها رو نیمه خراب میکنه که خانواده مادربزرگم مجبور میشن اونجا رو ترک کنند و با زن و بچه مییان سمت (مهران) تا دوباره اونجا زندگی تازه ای رو شروع کنن. راستش تنبلی کردم و نرفتم دنبالش تا بدونم بعدش چی شده ..... چه خوبه ادم در مورد پدران پدربزگش بدونه بدونه تو اون زمان کی با کی فامیل بوده ... الان یه موضوع رو براتون میگم من رفت وامدم تو یکی از مغاذه های جناح زیاده یه روز واسه یه کاری رفتم اونجا اون پسر که صاحب اون مغاذست به من گفت من شجره نامهء خانواده خودم در اوردم ....البته قابل توجه خوانندگان عزیز اون پسر هم محله ای منه .. خلاصه بهم گفت شجره نامه خانواده خودم در اوردم گفتم خوب ..بهم گفت میدونستی ما از طرف پدربزرگامون با هم فامیل هستیم ..من با تعجب گفتم نه! چطور؟ واسم گفت از کجا و چجوری .. ازش پرسیدم چطوری این موضوع رو فهمیدی بهم گفت از پدربزرگم و اونایی که سنی ازشون گذشته گفت الان میدونه پدربزرگ پدر بزرگ پدربزرگش کیه و نسبت من با اون چیه که من اگه بخوام بگم گیج میشید چون واقعا" گیج کنندست شما هم سعی کنین بدونین از کجا اومدین جدتون کی بوده پدر کوه رنج مادر سلطان غم مادرم شب تا سحر بیدار میموندی بالا سرم لالایی میخوندی واسم تا من بخوابم چرا هیچی به یاد ندارم لا لا لالایی بخواب عزیز مادر ای گلکم بابا قربونت برم نذاشتی یه شب گشنه بخوابم مریض میشدم هر دوتون دستپاچه نگران حالم مادرم دلم واسه لالایی هات تنگه دلم واسه صدات تنگه دلم واسه قصه های شبونه تنگه بز بز قندی کدو قلقلی زن اخ که چقدر قشنگه بابا جون مرد شدم واسه خودم ولی دلم نازک هنوزم طاقت دوریتون ندارم قربون دستای پیله بستت برم نشد یه بار اون دستا رو ببوسم میکشیدی دست نوازش بر سرم من اون دستا رو کم دارم پدرم کوه رنجی مادرم سلطان غم یادتان هرگز نرود از دلم
دوستدار همیشگی شما علی به نام خدا دوست عزیزی نظر داده بودن و اسم شخصی رو اورده بودن که ایشون یک استاد به تمام معنا هستند دوست عزیز سلمان ممنونم از شما که همچین کسی رو الگوی خودتان و ما معرفی کردید من دوست دارم این استاد رو با همان اسمی صدا بزنم که مردم میشناسنشون اقای احمد مدان ایشون تو محله گازال زندگی میکنن تمام مردم جناح ایشون رو میشناسند ایشون به چند زبان تسلط دارن و همچنین موسیقی هم مینوازند علاقه ای زیاد به عکاسی دارن ایشون سالها در غربت زندگی کرده اند و با فرهنگها و اداب رسوم زیادی اشنایی دارن احمد مدان به پرنده ها علاقهء زیادی دارن من عکس یک طوطی که در خارج از کشور داشتن رو دیدم البته ایشان خودشون عکس را به من نشون دادن .. من شنیده بودم انقدر به هم علاقه داشته بودن که اقای احمد مدان وقتی میخواستن به ایران برگردن نذاشتن طوطی رو همراه خودشون بیارن مثل اینکه طوطی ایشان سخنگو بوده و وقتی جدا شدن طوطی اسم ایشون رو داد میزده که بعد از مدتی اون طوطی به علت نخوردن غذا یا حالا دوری از ایشان جون داده البته این گفته ها رو از خودشون نشنیدم به گفتهء یکی از همشهریان خودمون ایشان هزارن هزار عکسهای همه جوره دارن شاید بیشتر من حدودش را گفتم عکس پیرمردهایی که دوران خیلی قدیم بودن و الان از بین ما رفته اند عکسهایی عجیب از میوه و درختان ..خلاصه ایشان در جناح فردی فرهنگی هستن من به شخصه اطلاعات زیادی از ایشان ندارم تا همین حد حدود از همشهریان عزیزم میخوام اگه گذرشون به وبلاگ من افتاد و با وجودشان وبلاگم را روشن کردن اگر درباره ایشان اطلاعاتی دارن برامون بگن من این مطالب که نوشتم فقط شنیدم فقط اگه مطالب صحتی ندارد لطفا" بگین تا پاکش کنم چون درست هم نیست بدون هماهنگی ایشان من این مطالب رو نوشتم به نام پروردگار هستی سلام عرض میکنم خدمت تک تک همشهریان عزیزم امیدوارم از این مطالبی که نوشتم برداشت بدی نکنید یه وقت فکر نکنید به مردم جناح توهین شده من خودم یه جوون جناحی هستم تو همون دیاری که شما بزرگ شدید من هم همون جا بزرگ شدم تو کوچه پسکوچه هاش دویدم بازی کردم اگه زمین خوردم همشهریم دستم گرفته و از زمین بلندم کرده منم با مردم بزرگ شدم شهرم میشناسم و مردمش رو هم همینطور خاطره دارم ازش .. ولی الان واسه کار اوارهء غربت شدم اگه حرفی از فرهنگ زدم حتما" فرهنگ این شهر دیدم که دارم میگم از رو بی عقلی همچین حرفی نزدم شما به این مطلب که الان مینویسم توجه کنید من بخوام برم بستک باید حتما" چندتا محافظ با خودم ببرم اگه یه شهروند بستکی هم بیاد جناح باید محافظ داشته باشه خودتون دلیلش میدونین لازم به گفتن نیست من رفیق تو .پاراو یا (فاریاب) دارم ولی اگه بخوام برم باید بهش بگم بیاد اول روستاشون تا با هم بریم یادتون هست تو زمین بهزیستی اون شب چه اتفاقی افتاد من داشتم رو خیابون با موتور میچرخیدم نرسیده به اول جاده بهزیستی دیدم جوونا همه اونجا جمع شدن رفتم ببینم چه خبره پرسیدم میدونین جواب چی گرفتم ... جمع شدیم بچه های (فاریابی) رو بزنیم! خوب چرا؟... رفتم زمین بهزیستی ببینم چه خبره چند دقیقه ای نشستم دیدم یک دفعه تماشاچی ها به هم پریدن مدتی درگیر بودن بعد جداشون کردن بازی که تموم شد از یکی از بچه ها پرسیدم قضیه چیه اونم یه جوری واسم تعریف کرد که من هم عصبانی شدم منی که دارم از فرهنگ حرف میزنم خلاصه بعد از بازی حدود صدتا موتور حالا شاید کمتر ولی جوری بود که ترافیک به وجود اورده بودن چندتا از بچه های (فاریاب) وسط گیر انداخته بودن یکی میگفت وایسونش یکی میگفت بزنینشون هر کسی یه توپ تشری میزد من هم همونجا حاظر بودم اگه ما اسم این کار رو فرهنگ بزاریم و خودمون فرهنگی بشناسیم...!واقعا" چه جوابی هست..از این موضوع چند ماهی میگذره من وقتی فهمیدم فرهنگ و ادم فرهنگی به کی میگن که از مردم جناح دور شدم از دیارم دل کندم حالا میفهمم فرهنگ چیه من واقعا" ادم بی فرهنگی بودم که با اون جمع اون شب یک صدا شدم همه جا بی فرهنگی هست نمیشه گفت فقط جناح... ما چرا با دعوا با جنگ جدال یه موضوع به این کوچکی رو حل کنیم تازه حل که نمیشه هیجی بدتر هم میشه چرا اون همه جوون باید دنبال دعوا باشن وقتی میشه با دوتا جمله ساده موضوع رو حل کرد یه ببخشید از من یه ببخشید از شما یه رو بوسی ساده که خدا هم از ما راضی باشه نه ناراحتی پیش بیاد نه کینه ای بین ما و روستای همسایه بمونه من وقتی چشمم به دنیا باز کردم فرهنگی به دنیا نیومدم پدر و مادرم از فرهنگ برام صحبت کردن ولی بین مردم بین دوستام یه چیز دیگه ای دیدم من هم جو گیر این چیزها شدم همیشه پدرم من نصیحت میکرد احترام بزرگترت نگه دار تا بزرگتر احترامت نگه داره همیشه سعی کن بین مردم فردی با شخصیت و با فرهنگ شناخته بشی چون من اگه بی فرهنگ باشم من اگه بی شخصیت باشم میگن پسر فلانی خانوداه فلانی نمیگن تو پدرم و مادرم زیر سئوال میرن ... پس جوونا مردم بیاید شهری و مردمی واقعا" با فرهنگ و با شخصیت باشیم اگه جایی حرفی از جناح و مردمش اومد که بگن جناح عجب مردم با فرهنگ و با شخصیتی داره اگه من یا شما اونجا بودیم با افتخار سرمون بالا بگیریم و بگیم من یک جناحی هستم ما جناحی هستیم و به جناحی بودنمون افتخار میکنیم زنده باد مردم جناح و دیرینه دیارمان (جناح) به نام خدا چرا نماز میخونیم؟ چرا روزه میگیریم؟جواب چون مسلمونیم! مگه مسلمون بودن فقط نماز و روزست ؟ دور هم جمع میشیم سر صحبت رو باز میکنیم صحبتمون به جایی میکشه که غیبت کردن پشت سر این و اون اصل صحبت میشه.... تو میری مسجد من هم میرم مسجد واسه چی معلومه واسه عبادت! اره ولی بعضی ها دلیل مسجد رفتنشون خودنمایه از اون طرف هزاران کار حروم انجام داده و تو دهن مردم افتاده با مسجد رفتنش فقط میخوات نظر مردم عوض کنه که حالا من میرم مسجد دیگه ادم شدم ولی بعد نمازش خدا میدونه تو کدوم خراب شدست همه جا ادم خراب هست ولی من دیار خودمون مثال میزنم صدای ضبت شدهء یه دختر و یه پسر که مال شهر خودمون هستن تو تمام مبایلا پخش شد همه شنیدین خدا میدونه چه حرفای چرتی با هم میزدن دختره که انگار نه انگار از حرف زدنش معلوم بود تازه خوشش اومده به کسی بر نخوره حقیقت تلخه اره میخواستی مواظب دخترت باشی تا گیر گرگ نیفته ! از خدا میخوایی بارون بهتون بده همین که سنگ از اسمون نفرستاده شکر خدا کن منم یه جناحی هستم اره ولی ناموس سرم میشه تو و تو وتو هم جناحی هستی ناموس سرتون نمیشه چرا صد البته که میشه چون غیرت دارین ولی اون کسی که با ابروی یه دختر اینجوری بازی میکنه اون خانواده ای که نمیتونه از دخترش مواظبت کنه ... واقعا" چی میشه گفت؟ حالا برین قبلهء دعا تا خدا بارون بهمون بده میگفتن اخرین باری که رفتن قبلهء دعا یادتون که هست رفتن بستک بعضی دخترا و زن ها یک جوری به خودشون رسیده بودن انگار با کله پریده بودن تو گلنت روژ لب . از این پودرای سفید میزنن اسمش چییه. خط لب . موها رو انداختن بیرون مگه اومدی عروسی ؟! اره دعا کن حتما" خدا دعات قبول میکنه حتما" شک نکن! بارون اومد ولی چجوری تنها جایی که نیومد همین شهر خودمون جناح بود دور تا دورمون پر از روستاست همه جا بارون اومد حتی تا چند کیلومتری جناح اومد ولی رو سر مردم محال؟ ارایش اره فقط واسه شوهرت رفتی قبله دعا خودت با دلقک مقایسه کردی فکر کردی که چی اره باید بهتون بر بخوره . ما جناحی ها خیلی ادعای فرهنگمون میشه این نوشته ها تاکید رو شخص خاصی نیست برداشت بدی نکنین از شما خواهش میکنم منطقی فکر کنید.. میگفتم اگه فرهنگ سرمون میشد اگه واقعا" ادعای فرهنگی بودن داریم وقتی من یا شما بریم با خانواده واسه تفریح صحرا چیزی اگه خوردیم اخر وقت وقتی خواستیم بریم اشغالی رو که ریختیم و پخش کردیم جمع کنیم 2>اون چراغایی که دو طرف خیابون زدن واسه روشنی خیابون زدن واسه اینکه اگه روزی من یا شما پیاده خواستیم از اونجا رد بشیم ماشین یا موتوری نزنه ناکارمون کنه ولی اون طرف بی فرهنگ میاد چراغ ناکار میکنه کاری ندارم این کارا رو یه بچه که فکرش نمیرسه انجام میده همون ادم بالغ که سنش از 20 هم رد کرده میاد این کار رو انجام میده هه هه فرهنگ کجاست فکر کنم زیر پتو خوابه هنزفری تو گوشش بیچاره داره ترانهء شادمهر عقیلی رو گوش میده هوای گریه دارم تو این شب بی پناه یا اون ترانه دهاتی خندم میگیره وقتی از مردم میشنوم درباره فرهنگ صحبت میکنن فرهنگ کجا بود داره هفت خواب بارون میبینه فرهنگی هستیم که چند تا جوون میرن تو روستای همسایه نمیدونم چه بلایی سر زن بیچاره اورده بودن که اهل اون روستا دنبال اینا بودن بنده خدا از یه روستای دیگه اومده جناح که چرخی بزنه دو تا جوون مثل خودم جلوش گرفتن هان چی میخوای اینجا چکار داری چرا اومدی اخه بی فرهنگ مگه تو بازرس پلیسی به چه حقی جلوش گرفتی اگه ازار و اذیتی به کسی رسونده باز هم نباید مثل جونور باهاش رفتار کنی ماها از فرهنگ بویی نبردیم حرف زیاده بخوام بنویسم یه کتاب میشه ... جناح بیدار شو. همشهری بیدار شو به نام خدا به نظرتون اگه (جناح) شهر بشه بهتره یا نه همینجوری که هست اگه شهر بشه مشکلات بیشتر میشه پس همینجوری بمونه بهتره ولی تو زیبا سازی (جناح) کوتاهی نکنن جوری بشه که اون همه قشنگی و زیبایی که تو شهرهای بزرگ هست به پای زیبایی جناح نرسه نظر خودتون رو بگین به نام خدا دلم واسه دیرینه دیارم تنگه دلم واسه کوچه پسکوچه های پر پیچ خمش تنگه دلم میخوات برگردم میخوام باز برم تو دشت صحرا هاش میخوام داد بزنم تا جناح این دیرینه دیار این زادگاه پدری و مادری بشنوه هیچ جا هیچ خاکی خاک جناح نمیشه دلم واسه تش بادهای تابستونت تنگه دلم واسه زوزهء باد که تو صحرا میپیچه لای شاخ و برگ گزها تنگه دلم واسه اسمونت تنگه هر شب رفتن به جادهء عشق نشستن و نگاه کردن به ستاره های اسمونت تنگه دلم واسه دوستام تنگه چرخیدن با موتور تو خیابون شوخی و مصخره ها بعد نشستن تو پارک انصاری تنگه دلم تنگه همشهری همولایتی گرفتار غربتم.... از این دود دم سیرم از این شلوغی بیزارم اینجا با صدای خواننده رپ از خواب میپرن می خوام برگردم به اون دیرینه دیارم اونجا خبری از دود نیست خبری از شلوغی نیست خبری از سرو صدا نیست اونجا با صدای خواننده رپ از خواب نمیپرند اونجا صدای اذان ادم بیدار میکنه اونجا دیرینه دیار منه میخوام بر گردم خونه دلم خیلی واسش تنگه دلم تنگه اهای دیرینه دیار هنوز اسمونت همونجوریه هنوز مردمت مهربونن هنوز شبای مهتابیت به اون قشنگیه شب ماه چهارده با خانواده میرفتیم تو دل دشت صحرا پیر جوون شاد ولی اینجا شبا میرن پارتی قرصای جور واجور میزارن رو میز به جای اب و نوشابه شراب میزارن اینجا جای زندگی نیست میخوام برگردم به دیرینه دیارم من هوای گرم اتیشی من اون سرمایی که میزنه به استخون رو ترجیح میدم به این هوایی که نفس کشیدن توش ارزشی نداره میخوام برگردم به (جناح) ای دیرینه دیار دوست دارم میتونی نخونی من که نگفتم حتما" بیا تو وبلاگ من در ضمن ژایین هر مطلبی که من نوشتم نوشته نظر بدهید نه فوش بدهید دوست عزیز رعایت کنید ادب داشته باشید فرار از کلاس زبان غایب بودن این دو جوان***زیر تاق اب انبار تو صحرا و بیابان مربوطی معلم زبان شاکی از دستشان*** مدیر دبیرستان چرا غیبت کردین سر کلاس ایشان حالا برو ولی بیار مردی تو خونه به زبون بیار***بابا گفتن ولی بیار خوردم یه کشیدهء ابدار محمد و علی شدن بی خیال درس و مدرسه*** بیکار نشین تو خونه تو چشم مردم عیبه هر دو شدن رنگ زن ساختمون*** رنگ زدن تو خونه این اون تو سرما و گرمای تابستون و زمستون***حالا میفهمن قدر درس خوندنشون رنگ میزدم دیوار دمپایی اومد سوی من***دیدی چه اومد بر سر من بشین و پاشو اخ و ناله وای بر من***زدی ناکار کردی (د) من یادته محمد برادر من یادته تو دوره جوونی عشق و عاشقی***هر دو پروانه ولی عاشق گلی یکیمون زدیم کنار جاده خاکی***خسته شدم برادر تو بردی عاشقی یه عاشق واقعی خدا کنه بهش برسی خاطره زیاده محمد ولی وقت کم*** گریم می افته وقتی یاد اون روزا می افتم یادته با هم شدیم روونهء خدمت***دیگه فایده ای نداشت ندامت روزگار ما رو از هم جدا کرد*** لحظهء وداع دل تاقط نیاورد چشمام زار زار گریه کرد*** ولی به روی خودش نیاورد از راه رسید روز دیدار *** بغل گرفتیم همدیگر دیوانه وار روزگار گذشت و عمر به سر شد***خاطرات گذشته تو این دل زنده شد حالا کجاییم هر دو اوارهء غربت***یادت باشه از دلامون نرفته محبت یادت باشه یه پسر خاله داری تو غربت*** فراموشش نکنی محمد دامن گیرت نکنه خاک غربت خدا پشت و پناهت به امید دیدارت باد سرد و سرمای زمستان اوارهء دشت و بیابان ***** دو یوسف پی شکار واسه عید قربان ***** شب رسید و دنبال جا و مکان ***** خفتن زیر صخرهء فرسوده و بی جان ***** غافل از سرنوشت و تقدیرشان ***** فرشتهء مرگ سایه انداخت بر سرشان ***** به صبح نرسید عمر این دو جوان ***** عید امد و رفت و مادر چشم به راهشان ***** خبر امد با چشمان گریان ***** دو یوسفت پیدا شدن مادر جان ***** همه نشستن به زانوی غم ونالان ***** خدا صبری دهد این داغداران ***** خدا رحمت کند این دو جوان واقعا" چرا؟ جناح شاید مشکلهای اساسی دیگری داشته باشه ولی این هم خودش یه مشکله! الان خیابان (پلی) مثل اینکه به مشکل بر خورده و مشکلش با موافقت مردم حل میشه چرا کسانی که قسمتی از خونه هاشون قراره بریده شه راضی نمیشن این کار انجام گیرد؟ حتما" دلیلی داره نمیدونم حالا مشکل حل کردن یا نه ولی باید بیشتر به (جناح) رسیدگی کرد به مشکلات مردم به نیازهای رفاعی که دارن قول و وعده های پوچ و تو خالی فایده ای نداره باید عمل باشه با حرف زدن چیزی درست نمیشه که بگن امسال این کار را انجام میدهیم اره حرف زدین و انجام هم شد ! میگن چرا جوونا تا دیر وقت میرن بیرون ولگردی! خوب کجا برن جایی واسه تفریح دارن که برن به جزء پارک انصاری چاره ای ندارن به جزء گشتن رو خیابون بشینن تو خونه تا کی... به فکر یه مجموعه تفریحی واسه مردم باشین اقایون (مصئول) اسم بردن نمیخواد از نوشتهء من برداشت بدی نکنین دستتون هم درد نکنه به جناح تو طول سال رسیدگی کردین ولی بعضی چیزها باید گفته شود نیازهای که لازم وضروریه همیشه پاینده و استوار باشید زنده باد مردم جناح
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


